تبليغاتX
زهرای عزیز
مطالب گوناگون

این نقاشی اخرین اثرزهراخانمه ،خیلی اصرار داشت که این رو یک جوری به همه نشان بدم، چون اولین نقاشی است که خودش تنهایی کشیده من هم راهی جز این به نظرم نرسید .

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 11:58  توسط محمد رضا طلاجوران | 
 

تو به من خندیدی
 و نمی دانستی
 من به چه دلهره از باغچه همسایه
 سیب را دزدیم
 باغبان از پی من تند دوید
 سیب را دست تو دید
 غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
 و تو رفتی و هنوز
 سالهاست که در گوش من آرام آرام
 خش خش گام تو تکرار کنان
 می دهد آزارم
 و من اندیشه کنان غرق این پندارم
 که چرا
 خانه کوچک ما سیب نداشت

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 12:15  توسط محمد رضا طلاجوران | 

پنج سال پیش در چنین روزی مصادف با شهادت بانوی دو عالم حضرت زهرای اطهر خداوند فرشته ای به ما عطا کرد نامش را به  قداست ان ایام زهرا گذاشتم .در این روز زندگی به ما لبخندی دوباره زد تا شادمانی را بیشتراحساس کنیم .خداوند را بخاطر همه نعمتهایش شکرگذارم و آرزوی بهروزی برای همه فرزندان این اب خاک دارم .و من در پنجمین بهار زندگی دخترم زهرا باز هم غایب هستم او در ایران و من در لبنان .....

زهرای عزیر تولدت مبارک

  یا علی مدد

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 18:58  توسط محمد رضا طلاجوران | 
سلام بر حسین ویاران غریبش

حسین جان تاریخ دوباره داره  تکرار می شه کسانی که در این هزارو اند ی سال شمارو منکر می شدند و به دوستدارانتون  انگ خارجی و خروج از دین می زدند خودشون عاملی برای معرفی شما شدند .

حسین جان امروز در گوشه ای از این دنیای بزرگ عده ای همه داشته هاشون رو در جنگی نا برابر به میدان اوردند عده ای که نه در کلام بلکه د رعمل هیات منه ذله رو فریاد می زنند .

راستی اگر ما توفیق داشتیم و در زمان شما زندگی می کردیم تو کدوم صف بودیم قطعا اون موقع هم گرفتاریها و روزمرگی های خاص خود ش رو داشته .

 مقایسه واقعه کربلا با اوضاع امرو زمقایسه درستی نیست  ولی می شه با کمی فکر بفهمیم که چه کاره هسیتم .

و چه همزمانی خجسته ای است جنگ نابرابر غزه با ایام سوگواری شما ....

حسین جان شما شاهد هستید که کسانی که سرمست از قدرت نعره مستانه می زنند تو این چند سال گذشته  خودشون  وسیله ای برای معرفی بیشتر شما در جهان مادی امروز شدند

تحولات سالهای اخیررو که رصد کنیم می بینیم صدام نگون بخت به دار اویخته شد تا دوستداران شما براحتی مراسم میلیونی عاشورا رو برگزار کنند

شیعیان مظلوم شما که سالها در لبنان حتی اجازه داشتن یک شغل ابرومند رو نداشتند این روزها به برکت نهضت حسینی از چنان ابرو و منزلتی برخوردار شدند که جهان عرب چشم به انها دوخته اند جهان عربی که سردمداران ان باقیمانده همان کسانی هستندکه راه را برشما در صحرای کربلا بستند و سالها عزاداران شما را به سخره می گرفتند و این معجزه عاشورا است ....

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 1:40  توسط محمد رضا طلاجوران | 
 یکسالگی :حتما یک سالگی خودت رو بیاد نمی یاری اما وقتی مادرت تو را باشب زنده داری ترو خشک می کرد تو با گریه از او تشکر می کردی 

دو سالگی :وقتی در دوسالگی  مادر به تو راه رفتن را اموخت و پابه پای تو قدم برمی داشت تا تو راه رفتن  بیاموزی در تشکر  با شیطنت از دست او فرار کردی

چهارسالگی :کم کم دیگه بزرگ شدی و مادر با شوقی وصف ناپذیر قلم به دستت داد و نقاشی به تو اموخت اما تو درو دیوار خانه را نقاشی کردی

شش سالگی :در شش سالگی تو را به مدرسه فرستاد تا برای خودت کسی بشی وآروزهای ازدست رفته خودش رو در آینده تو جستجومی کرد اما تو تا پرخاشگری گفتی درس خواندرا دوست نداری

هفت سالگی :وقتی هفت سالت بود برای تو توپی خرید تا با آن بازی کنی و با هم سن وسالانت کیف کنی اما تو با ان توپ شیشه خانه همسایه را شکستی ..

یازده سالگی :وقتی تو را به پیکنیک برد ،تو مادر را ترک کردی با دوستانت نشستی و چشمان مشتاق مادر فقط نظاره گر تو بود

سیزده سالگی :در این سن بود که نیاز به راهنمایی داشتی مادر دلسوزانه تو را نصیحت      می کرد و تجاربش را به تو می گفت اما تو او را متهم به امبلی و نفهمی کردی

هجده سالگی :تو فارغ التحصیل شدی ومادربا اشک شوق از این موفقیت استقبال کرد اما تو هیچ یک از زحمات مادررا به خاطر نیاوردی

نوزده سالگی :در نوزده سالگی تو را در دانشگاه ثبت نام کرد و با نگاه محبت امیز  با افتخار همراه توراهی دانشگاه شد اما تو بجای تشکر از مادرت دور شدی تا همکلاسیهایت تو را با او نبینند

بیست سالگی :از تو پرسید او کیست که با اون دیدار کردی و تو در پاسخ گفتی به تو ارتباطی ندارد ....

سید محمد حسین فضل الله عالم دینی برجسته لبنانی که چند سال پیش مادرشان به رحمت خدارفت در روز خاکسپاری مادر یک کلمه گفت وان این بود(( الیوم فقدت طفولتی )) امروز کودکی خود را ازدست دادم !

و ایا فرصتی برای جبران باقی مانده ....

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 9:6  توسط محمد رضا طلاجوران | 

دل اگر پنجره اي داشت چه زيبا مي شد              سمت باغي اگر اين پنجره ام وا مي شد

قفل دروازه ي دل دست خودم بود ايكاش             همه ي باغچه در  سيطره ي ما مي شد

خاك  دل آرزوي قطره ي آبي  مي كرد               آسمان از عطش  باغچه  سقا   مي شد

كاش غم  از ورق  دفتر من  مي كوچيد               شادي  از فاصله ي  دور هويدا مي شد

آه  يك  روزنه اي  هم به دلم پيدا نيست               به خدا  پنجره اي كنج   دلم  جا مي شد

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 9:19  توسط محمد رضا طلاجوران | 

روزنامه الااخبار روز گذشته در مقاله ای سعی کرد تا بحران مالی امریکا را به زبان ساده توضیح دهد ؛این روزنامه با سوال ازیک کارشناس فرضی اینگونه نوشت :بحران مالی امریکا را به زبان بسیار ساده به طوری که عوام هم متوجه شوند بیان کنید ؟

کارشناس : روزی یک تجار به روستایی رفت و شروع به خرید الاغهای ان روستا کرد به قیمت هر الاغ ۱۰ دلار

 

بعد از مدتی به دلیل وجود تقاضا برای الاغ و محدودیت عرضه قیمت الاغ در روستاافزایش یافت تاجر به روستاییان گفت هرتعدادالاغ دارید به قیمت ۳۰ دلار می خرم اما روستائیان الاغی برای فروش نداشتند . 

یک روز قبل از تعطیلات اخر هفته تاجر به روستاییان گفت اگر الاغی داشته باشید بعد از تعطیلات تا ۵۰ دلار می خرم و بعد به تعطیلات اخر هفته رفت .

تاجر  روز تعطیل مباشر خود را نزد روستاییان فرستاد ؛مباشر به اهالی روستا گفت من تعدادی الاغ دارم که می تونم اونها رو ۴۰ دلار به شما بدهم و شما می تونید هر الاغ رو فردا ۵۰ دلار به این تاجرپولدار بفروشید.

روستاییان بخت برگشته هرانچه پول و کالای با ارزش درخانه داشتند اوردند و الاغهای خودشون رو  که قبلا ۱۰ دلار فروخته بودند دوباره به قیمت ۴۰ دلار خریدند به امید اینکه فردا ۵۰ دلار به تاجر بفروشند امافردای تعطیلات کسی برای خرید الاغ نیامد .....
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 11:45  توسط محمد رضا طلاجوران | 

انگار همین دیروز بود / سال ۶۸بعد از ایام رحلت امام حسابی به هم ریخته بود / اروم وقرار نداشت از یک چیزی کلافه بود بعد ازگرفتن جواب ازمایش خونش دیگه یک جور دیگه ای شده بود اخه می دونید پدرم چربی خون داشت و چند سالی بود که تحت درمان بود .

حسابی مهربون شده بود قید رژیم رو زده بود / زود از سرکار می امد مدام بچه ها رو دور هم جمع می کرد و ازتجارب  زندگی می گفت / ازاین که چطور و چگونه باشیم / مردم دار باشیم / به حق خود قانع باشیم و برای هر انچه که می خواهیم بدست بیاریم زحمت بکشیم .

حرفهایی که اونوقت معنی اونها رو نمی فهمیدم و تو دلم می گفتم ای بابا اخه حالا مارو چه به این حرفا .

اما یک روز صبح  وقتی که مثل همیشه  با  صدای   شیر خدا با   اون  تمبک      زورخانه ایش توی رادیو یکی و دوتا می کرد و بابا مثل همیشه موقع صبحانه خوردن به اون گوش می داد با صدای مادرم که می گفت :محمد پاشو برو نون بگیر /بیدار شدم .

برای اخرین بار نگاه نگران اون رو پشت سرم حس کردم / بهم گفت مواظب خودت باش با خودم گفتم ای بابا دیگه یک چند تا نون خریدن که مواظبت نمی خواد .

اون موقع هم معنی این کلامش رو نفهمیدم .شاید داشت با دلواپسی زندگیش رو به پسر بزرگ خودش می سپرد .

حوالی ساعت دو بعد از ظهر اول شهریور بود که مادرم با نگرانی سراغ من امد /من اون موقعه به سفارش بابا تابستونا پیش یکی از دوستاش که یک دندانساز بود کار می کردم /اخه اون موقعه ها تو فصل تابستون مد نبود که بچه ها شون رو به هزارو یک قلم کلاس تقویتی و غیره بفرستند اگر هم بود ما پولش رو نداشتیم .

به هرحال خبر اورند که بابا سکته کرده وبیمارستانه /  وفردای اون روز وقتی بخودم اومدم رخت عزا تنم  بود .

الان 19 سال از اون روز تاریک می گذره و خاطرات تلخ اون روزا مثل یک فیلم  تو این غربت داره از ذهنم می گذره ...

اما درد ناکتر از همه اینکه گرفتاریهای این کشور نفرین شده (لبنان ) این روز رو هم از یادت ببره ...دیشب تو گیرو دار اخبار حمله مجدد اسرائیل به لبنان و تنظیم گزارش اون بودم که باصدای زنگ  تلفن به خودم اومدم خانمم پشت خط بود گفت یادت نره خرما بخری فردا سالگرد باباست .... 

+ نوشته شده در  جمعه یکم شهریور 1387ساعت 17:48  توسط محمد رضا طلاجوران | 

نمی دونم بعد از این غیبت طولانی  چطوری  شروع کنم و از چی و کجا براتو ن بگم اما تصمیم گرفتم از این به بعد هر انچه که از لبنان و لبنانی ها به نظر خودم جالب امد برای شما هم نقل کنم البته شاید کمی هم رنگ و بوی خبری داشته باشه اما سعی می کنم نوع دیگری بهش بپردازم .

امروز هم  یک   کتاب رو به   شما معرفی  می کنم   کتابی به   نام    (( بهایی  که   بابت   ان   ما امریکاییها  می پردازیم ))

این کتاب که به قلم دکتر فرانکلین لامب نویسنده امریکایی نوشته شده وبه تازگی به زبان عربی ترجمه شده است به بررسی کمکهای مالی و نظامی امریکا به رژیم صهیونیستی در ربع قرن گذشته می پردازد  .

در کتاب ((بهایی که بابت  ان ما امریکاییها می پردازیم)) اسناد و مدارک مستدلی از کمکهای تصلیحاتی امریکا به رژیم صهیونیستی وهمچین لیست 56 مورد از کشتارهای دسته جمعی مردم لبنان در در جریان جنگ 33 روزه که با استفاده از این تسلیحات انجام شده ذکر شده است .

در این کتاب لیست کاملی از اهداف غیر نظامی مانند مدارس و مراکز اموزشی / مساجد / کارخانه های صنعتی بخصوص مراکز تولید مواد غذایی که  که با استفاده از تسلیحات اهدایی امریکا در جریان جنگ 33 روزه هدف قرار گرفته است ذکر شده است .

دراین جنگ دست کم 192 کارخانه صنعتی هدف قرار گرفت که 99درصد انها هیج ارتباطی به پشتیبانی جنگ نداشتند .

براساس امار منتشرشده  در این کتاب در جریان 33 روز تجاوز رژیم صهیونیستی به لبنان 1200 شهید و بیش از 4هزارنفر غیر نظامی زخمی شدند و شهر بنت جبیل بیش از 90 درصد تخرب شد و روستاهای مارون الراس / عیتا الشعب / کفرکلا / و حولا کاملاتخرب شدند و 60 درصد منطقه ضاحیه جنوبی بیروت تخریب شد .

در بخش دیگری از این کتاب به نام شرکتهای امریکایی تامین کنند تسلیحات کشتار جمعی رژیم صهیونیستی اشاره شده است که شرکتهای نظیر لوکید مارتن/ ریثیون/یونایتد تکنولوژی/ تکث رون و جنرال دیامیکس از ان جمله هستند .

این شرکتها انواع جنگده های اف 16واف 15 / سکوهای پرتا ب موشک و رادار/ موشکهای پیشرفته زمین به هوا از نوع هلفایر/  موشکهای هوا به هوا با  برد متوسط ودور برد /موشکهای زمین به هوا از نوع مافریک و موشکهای حرارتی ساید و ایندل /بمبهای خوشه/ بمب هوشمند ضد استحکامات 10 تنی با اروانیم ضعیف شده / انواع بالگرد  بلاک هاوک  / اپاچی و کبرا / تانکهای از نوع( ام – 60 ای 3 ) / تانکهای ابرام از نوع( ام – 60 ای 3 ) و  توپهای صحرایی را تولید به این رژیم تحویل داده اند که امار دقیق این تسلیحات و همچنی کمک مالی این شرکتها به رژیم صهیونیستی درج شده است .

فرانکلین لامب نویسنده کتاب ((بهایی که بابت  ان ما امریکاییها می پردازیم)) هدف خود از نگارش این کتاب را کمک به مردم و مالیات دهندگان امریکایی برای اندیشیدن مجدد در خصوص مصارف مالیاتهایی که

می پردازند عنوان کرد و گفت :دولت امریکا به تامین کننده منابع مالی محورهای شرارت در دنیا تبدیل شده است وپول مالیات دهندگان امریکایی  بیش از 25 سال است که برای تامین سلاح مورد نیاز اسرائیل و تامین اهداف ان در لنبان و خاورمیانه هزینه می شود وی خاطرنشان کرد :این تجربه ای است که امریکاییها پیش از این نیز در ویتنام انرا تجربه کرده اند .

لامب گفت :حاصل حمایتهای امریکا از اسرائیل جنایات بی شمار این رژیم برضد شهروندان لبنانی است که بیش از 11 هزار نفر را در این کشور به قتل رسانده اند .

این نویسنده امریکایی خاطرنشان کرد :با وجود ممنوعیت استفاده از بمبهای خوشه ای امریکا اسرائیل را به این بمبها تجهیز کرده است به گونه ای که هم اکنون اسرائیل برای هر لبنانی پنج بمب خوشه ای در اختیار دارد .

وی گفت :اسرائیل با استفاده از هواپیماهای بدون سرنشین ساخت امریکا در جنگ 33 روزه شهروندان عادی لبنان را هدف قرار داد و زیرساختهای اقتصادی این کشور رانابودکرد.

لامب با اشاره به نفوذ انکار ناپذیر لابی صهیونیست در سیاستگذاریهای امریکا گفت :لابی صهیونیستها نفوذ انکار نا پذیری در کنگره و پنتاگن دارند و هر انچه که اسرائیل بخواهند با کمک لابی صهیونیستی در امریکا بدست می اورد به گونه ای  که گنگره کنونی امریکا بیشترین کمک مالی را به اسرائیل کرده است .

وی تاکید کرد :شرایط در امریکا به گونه است که هر کس که قصد ورود به کاخ سفید و احراز پست ریاست جمهوری را داشته باشد ابتدا باید برنامه کاری خود رابه لابی صهیونیست تقدیم کند و در ایام رقابتهای انتخاباتی رقابت سختی میان کاندیداها برای وعده و وعید دادن به لابی صهیونیست برپا می شود .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 14:15  توسط محمد رضا طلاجوران | 
سلام من بالاخره امدم واقعا ...باوركنيد ...

باور نمي كنيد در اين مدت ۷۷ روز اقامت من در لبنان هر اتفاقي كه در نيم قرن گذشته در اين كشور كه روزي به عروس خاورميانه شهرت داشت و امروز عجوزه اي بيش نيست اتفاق افتاد ...

اگر فقط به عنوانين انها بخواهم اشاره كنم دود از كله هر انسان منصفي بر مي ياد .

- به درازا كشيدن انتخاب ريئس جمهور لبنان به بيش از ۸۵روز و تعوق ۱۴ باره نشست پارلمان ...البته لبنان هنوز رئيس جمهور ندارد.

- وقوع طوفان شديد درلبنان ...در جريان اين طوفان طول امواج به بيش از هشت متر رسيد و كابل فيبر نوري قرار گرفته در بستر درياي مديترانه قطع شد خاورميانه چند هفته اي با اختلال در تماسهاي تلفني و اينترنتي مواجه شد .

- لبنان در استانه جنگ داخلي تمام عيار قرار گرفت ....به گونه اي كه در يك تجمع اعتراض اميز ساده ۸كشته برجا ماند و دهها نفر زحمي شدند .

- نرخ تورم در بي سابقه ترين رشد خود در لبنان در ۱۵ سال گذشته بيش از ۳۰ درصد افزايش يافت .

- بعد از گذشت ۲۵ سال از اعلام رسمي اقدام به ترور عماد مغنيه فرمانده بزرگ مقاومت لبنا ن از سوي ر‍ژيم صهيونيستي /در شب چهارشنبه ۲۴ بهمن ماه يعني درست يك شب قبل از تاريخي كه قرار بود بعد از ۷۱ روز اقامت دربيروت و چندين بار تعويق وي متاسفانه در جريان يك عمليات تروريستي در دمشق به شهادت رسيد .و لبنان را سيا ه پوش كرد .

- زلزله اي ۵ ريشتري لبنان را لرزاند اين زلزله چندين مجروح و خساراتي به بار اورد...اما ا از حق نگذريم ساختمانهاي لبنان بسيار مقاوم است .

-    د رهنگامي كه من از بيم اينكه نكنه به دليل يك اتفاق جديد ديگه براي چندمين بار سفرم به تعويق نيافته .... تصميم گرفتم از طريق سوريه به تهران بازگردم ....درحين عزيمت از بيروت به دمشق راديو خودروي سواري ما اعلام كرد يك كودك لبناني بر اثر ابتلا به بيماري انفولانزاي مرغي در گذشت .

اما باز هم به اين ختم نشد چراكه بعد از گذر من از جاده ظاهرا مسير بيروت به دمشق بر اثر بي سابقه ترين بارش برف و كولاك شديد مسدود شد .

اينها فقط عناويني از يك سري از وقايعي بود كه در مدت اقامت من در بيروت به وقوع پيوست شايد اگر لبناني ها اين مطلب را بخوانند از من به شوراي امنيت سازمان ملل متحد كه ظاهرا قراره براي انتخاب رئيس جمهور اين كشور دخالت كنه شكايت كنند

اما يك اتفاق مهمتر اينكه اين مطلب رو در حالي مي نوسيم كه زهرا دخترم از ظهر امروز كه به خانه امدم تا اين لحظه مدام حرف مي زند گويا مي خواد همه حرفهاي اين ۷۷ روز رو يكجا بگه .......

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 1:56  توسط محمد رضا طلاجوران |